سفرنامه سفر سایکل توریستی غرب تا شرق مازندران

چگونه سایز دوچرخه مناسب خود را بفهمیم؟
آگوست 21, 2019
نکاتی در مورد ارتفاع زدگی که باید حتما بدانیم
آگوست 27, 2019

به نام خداوند بخشنده مهربان سفر سایکل توریستی غرب تا شرق مازندران رو از اوایل تابستان برنامه‌ریزی کرده بودم قرار بود این سفر در تاریخ15مرداد98اجرا شود بنا به دلایلی 16روزی سفر رو عقب‌تر انداختم و به همراه یکی از هم رکابانم به نام سید علی بمان میردهقان در تاریخ31مرداد دوچرخه هارو از یزد به سمت تهران بارگیری کردیم و به تهران رفتیم حدوداً ساعت 18بود که ما به تهران رسیدیم و بلیط ما برای رامسر ساعت19بود  اتوبوس رامسر با اندکی تأخیر به ترمینال آمد و پس از چک چونه زدن ما بابت هزینه بارگیری دوچرخه‌ها به سمت رامسر حرکت کردیم به دلیل خطرناک بودن جاده و پرپیچ‌وخم بودن آن ما کمی دیروقت به رامسر رسیدیم حدوداً ساعت3:30صبح1مرداد بود اتوبوس مارا در شهر رامسر نزدیک یک جایگاه پمپ‌بنزین پیاده کرد من و هم رکابم بسیار خسته راه بودیم و دیگر توانی برای پیدا کردن جای کمپ و کمپ زدن نداشتیم این بود که تصمیم گرفتیم در نمازخانه پمپ‌بنزین که مکانی ایمن راحت برای ما سایکل توریست ها هستش کمپ زدیم و شب را در آنجا سپری کردیم صبح ساعت 7هردو ما از سوز سرما از خواب بلند شدیم و پس از جمع‌آوری وسایل به سمت شرق مازندران حرکت کردیم در مسیر خودمان از بلوار کازینو بازدیدی داشتیم

و پس از گرفتن عکس مسیر خود را به سمت شرق مازندران ادامه دادی پس از طی کردن حدود 16کیلومتر از مسیر چشمم به تابلویی به نام روستا  نیاسته  افتاد ازآنجاکه مرقد خواننده محبوب کشورمان حبیب مرد تنهای شب  درآن روستا بود تصمیم گرفتیم بر سر مزار او رفته و فاتحه‌ای بخوانیم پس از خواندن فاتحه و گرفتن عکس یادگاری از روستا خارج‌شده و به سمت چالوس حرکت کردیم

پس ساعاتی رکاب زدن به نمک‌آبرود رسیدیم و قصد داشتیم از شهرک توریستی نمک‌آبرود بازدید کنیم وقتی ما به درب ورودی شهرک رسیدیم اجازه ورود ما دوچرخه‌سوار هارو به شهرک ندادن و گفتن ورود دوچرخه به شهرک ممنوع می‌باشد درحالی‌که تابلو شهرک نوشته‌شده بود شهرک توریستی من هم قصد داشتم وارد شهرک بشوم و بازدیدی داشته باشم اما نگهبانی اجازه نداد بی‌خیال شدم و باهم رکابم ان جا را ترک کردیم و مسیر خودرابه سمت چالوس ادامه دادیم مسیر کاملاً کفی و زیبا بود من و هم رکابم تصمیم گرفتیم به پیشنهاد یکی از دوستان به سمت روستایی که قبل از چالوس بود روستای ذوات برویم و شب را آنجا سپری مسیر را ادامه دادیم حدوداً از اول جاده تا روستای ذوات16کیلومتری راه بود که ما پس از طی مسیر به روستای ذوات رسیدیم وبازدیداز سد ذوات داشتیم و پس از آن به دنبال مکان مناسبی برای کمپ کردن گشتیم تا توانستیم  در اقامت گاه لاتوسکا اقامت بگریم وحدودا ساعت4ظهر بود که ما ناهار را در اقامت گاه  یا همان کلبه‌هایی که مدیر مجتمع در اختیار ما قرار داده بود صرف کردیم

و به استراحت پرداختیم رفته‌رفته مجتمع شلوغ‌تر می‌شد و مسافران زیادی برای تفریح و اقامت به می‌آمدند حدوداً ساعت 11شب بود که ما پس از قفل‌کردن دوچرخه‌ها خاموشی را زدیم و خوابیدیم و از همین‌جا خیلی خیلی از مدیریت مجتمع لاتوسکا تشکر میکنم

روز اول رکاب زنی

90کیلومتر تا چالوس روستای ذوات                                        

روز دوم رکابزنی ما صبح زود ساعت6پس از جمع‌آوری وسایل به سمت آمل حرکت کردیم هوا برخلاف تصوری که ما داشتیم خیلی خنک و خوب بود ماهم آرام‌آرام رکاب می‌زدیم و از زیبایی‌های مسیر خود لذت می‌بردیم گاهی اوقات برای اندکی استراحت از دوچرخه پیاده می‌شدیم  و باز به حرکت خود ادامه می‌دادیم و در نزدیکی نوشهر برای صرف صبحانه توقف کردیم و صبحانه را خوردیم و به مسیر خود ادامه دادیم  عکس‌های زیادی  از ساحل و برج‌ها زیبا متل قو دیده بودم و چون متل قو در مسیر ما بود قصد داشتم باهم رکابم تنی به آب بزنیم و عکسی برای یادگار بگیریم ساعت11بود که ما به متل قو رسیدیم

پس از کمی استراحت و گرفتن عکس‌های یادگاری مسیر خود را به سمت آمل ادامه دادیم رفته‌رفته هوا روبه شرجی و گرم شدن می‌رفتم حدوداً ساعت 14بود که ما به محمودآباد رسیدیم و ناهار را در محمودآباد خوردیم  و به سمت امل حرکت کردیم که ساعت16به امل رسیدیم و منتظر دوست خوبم  داریوش شدیم و از انجایی که داریوش تا دیروقت سرکار بود مارا به علی قادی معرفی کرد طی تماسی که با علی داشتیم علی هم تهران بود وداشت به امل می‌آمد در یکی از پارک‌های محله‌ای آمل منتظر علی شدیم و هادی هم که یکی از دوستان خوب من هستش اهل سفر و سایکل توریست هم هست پیش علی بود و ما شب رو در کنار علی و هادی بودیم تا اینکه داریوش هم آمد و شب خاطره‌انگیزی باهم داشتیم .

روز دوم رکاب زنی

100کیلومتر از روستای ذوات تا آمل

روز سوم رکاب زنی خب ازآنجایی‌که شب قبل مشغول گپ و گفت شده بودیم و تا دیروقت بیدار بودیم صبح رو با تأخیر بسیار زیادی از خواب بیدار شدیم حدوداً ساعت 10صبح بود که ما همه از خواب بیدارشدیم و پس از خوردن صبحانه وسایل خودمان رو جمع‌آوری کردیم و بر روی دوچرخه‌ها سوار شدیم و پس از گرفتن عکس یادگاری با علی و هادی و داریوش

به سمت خروجی آمل حرکت خومان رو ادامه دادیم داریوش مارا تا خروجی شهر همراهی کرد ما قصد داشتیم به سمت بهشهر برویم اما به پیشنهاد هم رکابم ما به سمت روستای ولو کلاه که یکی از دوستانش به نام علی‌اصغر حاجی‌زاده که دران روستا ساکن بودند مسیر خود را ادامه دادیم ما حدوداً ساعت12بود که به خانه میزبانمان رسیدیم و پس از استراحتی کوتاه ناهار خوردیم و با علی‌اصغر

برای آب‌تنی و تفریح به روستاگردی رفتیم و بسیار بسیار روستای زیبایی بود

رودخانه‌ای خروشان و زیبا که از وسط روستا می‌گذشت و برای ما که چند روزی استحمام نکرده بودیم خیلی خوب بود و بعد از آب‌تنی با علی‌اصغر به باغ خودشان رفتیم که انواع میوه‌جات دران باغ بود رفتیم و کمی میوه هم چیدیم و خوردیم و به خانه برگشتیم و برای من و هم رکابم یک روز بسیار خاطره‌انگیزی بود و شب رو هم مهمان خانواده حاجی‌زاده بودیم با شام خوشمزه‌ای که پخته بودند و این بود که روز سوم رکاب زنی ما به پایان رسید.

رکاب زنی روز سوم

47کیلومتر از امل تا روستای ولوکلا

روز چهارم رکاب‌زنی ما صبح زود از خواب بلند شدیم و صبحانه را مهمان خانواده حاجی‌زاده بودیم و با بدرقه مادر خانواده مسیر خود را به مقصد پایانی یعنی بهشهر ادامه دادیم هوا بسیار خنک و خوب بود و ماهم آرام‌آرام در حال رکاب زدن بودیم

باید خودمان را تا ساعت 15:30به ترمینال بهشهر می‌رساندیم چون از شب قبل برای تهران بلیط گرفته بودیم ما همچنان رکاب زدیم تا اینکه ساعت 13:30خودمان را به بهشهر رساندیم و سفر ما از غرب تا شرق مازندران یعنی از بهشهر تا رامسر  به پایان رسید

پس از خوردن ناهار در شهر و بازدیدی کوتاه  به سمت ترمینال حرکت کردیم ما ساعت15به ترمینال رسیدیم و دوچرخه حالا باز کردیم و برای سوار کردن  ان ها به اتوبوس اماده بودیم اماا اینجا بود که وقتی اتوبوس شرکت ایران‌پیما آمد ولی من و هم رکابم و یک شخص دیگر که قصد داشتیم به تهران برویم را جا گذاشت وقتی از مسئول تعاونی پرسیدیم که داستان چیه گفت که اتوبوس جا نداشته ماهم گفتیم ما که بلیط گرفتیم یعنی چه که جا نداشته بالاخره بعد از کلی معطلی تعاونی برای ما یک بلیط به مقصد اصفهان گرفت و ما ساعت 18سوار بر اتوبوس اصفهان شدیم  و صبح روز بعد به اصفهان رسیدیم و بلیط برای یزد گرفتیم و به یزد آمدیم .

روز چهارم رکاب‌زنی

104کیلومتر از روستای ولو کلا تا بهشهر

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست

ممنونم از تمام دوستانی که از من حمایت کردند منو در این سفر همراهی کردند و ممنون از شما عزیزان که وقت گذاشتید و سفرنامه من را مطالعه کردید اگر کم‌وکاستی بود جایی اشتباهی بود به‌خوبی خودتان ببخشید ارادتمند شما مارکوپولو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده − هفده =